۱۸:۲۰ - چهارشنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۳

حرف ما منتشر کرد:

گلدون وبلاگی استان اصفهان شماره 67

دولت تدبیر یا دولت تمدید؟!

 پایگاه خبری“شاهین نا“  

دولت تدبیر یا دولت تمدید؟!

615

وبلاگ چه خبر از کجا؟ نوشت:

یک سال از آن حماسه فرزندان انقلابی ایران می گذرد و پس از ده دوره مذاکره فشرده و سخت تیم ایران با اعضای 5+1 در طول یک سال گذشته هنوز توافق جامعی که به طور عینی حقوق ملت ایران را محترم بشمارد حاصل نشده است. اگر قبول کنیم که مدت زمان یک سال برای رسیدن به یک توافق جامع بین ایران و دیگر کشورها زمان کمی نیست و می توان در طول آن و در طول 10 دور مذاکره تمام حرف ها را زد و اگرجایی شک و شبهه ای بود برطرف کرد، به نظر می رسد تمدید دوباره آن به مدت 7 ماه دیگر چیزی نیست جز اعلام بی سر و صدای شکست! در حقیقت تمدید 7 ماهه بیان این بود که این مذاکرات به توافق نهایی و جامع نخواهد رسید و این فرآنید تمدید 7 ماهه عملیات روانی تیم مذاکره کننده برا ی آماده سازی مردم برای پذیرش این واقعیت خواهد بود. واضح است انتظاری که مرد ایران از تیم ایرانی برای پیروزی در مذاکرات و رسیدن به توافق جامع و رفع کامل همه تحریم ها از تیم دیپلماسی ایران در ایندوره داشتند در تیر ماه 94 نخواهند داشت و شنیدن عدم توافق و شکست برای تیم مذاکره کننده و دولت در تیر 94 از آذر 93 آسان تر و کم هزینه تر خواهد بود!

ادامه مطلب…

*******************************

سلام بر وارثان زمین

625

وبلاگ افاضات عقل کل نوشت:

فقط همین قدر می دانم که دستانت گره گشاست و وجودت پر برکت.

فقط همین قدر می دانم اگر تو نبودی تروریست های تکفیری، کار سوریه را ساخته بودند. تا قبل از آمدنت، قلب دمشق و ریف دمشق با هم فرقی نداشت همه جا شده بود جولانگاه تروریست ها. آنقدر پر رو شده بودند که با خمپاره به طور مستقیم کاخ ریاست جمهوری بشار را نشانه می رفتند. تا اینکه تو به میدان آمدی و صحنه کاملا عوض شد.

در عراق هم اوضاع بهتر از سوریه نبود. داعش داشت تا بغداد پیش می رفت. چشم طمع دوخته بود به سامرا و کربلا.

نقشه های خیالی خلافتش را مرور می کرد و توسعه می داد و پیش می رفت تا اینکه باز هم تو به میدان آمدی و موش های داعش که با نبودنت شیر شده بودند فرار را بر قرار ترجیح دادند.

در ایران هم که لازم به گفتن نیست. نه اینکه بخواهم خدماتت را نادیده بگیرم. نه! می ترسم یکی را بگویم و دیگری را جا بیندازم و در حقت ظلم شود.

می ترسم بگویم حسین فهمیده و یادم برود بهنام محمدی را. می ترسم بگویم احمدی روشن و یادم برود دکتر کاظمی را. می ترسم بگویم سید مرتضی آوینی و یادم برود صارمی را.

می ترسم تو را خلاصه کنم در هشت سال دفاع مقدس و جانفشانی هایت در فتنه 88 را فراموش کنم. می ترسم از جهاد علمی ات بگویم و یادم برود خون دل خوردن هایت در جهاد فرهنگی را. می ترسم یادم برود هر روز چند برچسب دشت می کنی و به رویت نمی آوری.

ادامه مطلب…

*******************************

تاثیر گذاری بعضی از بازی های رایانه ای

623

وبلاگ وبگرد بسیجی نوشت:

آمریکا و صهیونیسم بین الملل سعی دارند با این برنامه ها تجاوزهای نظامی خود را در میان ملت خودشان و یا سایر ملت ها؛ عادی و انسان دوستانه و به منظور گسترش دموکراسی و صلح در سطح جهان نشان دهند!!!.

در این بازی ها فرد به مبارزه با اسلام می رود. و با استفاده از نماد ها و سمبل های اسلامی سوء استفاده می کند، مثال:

استفاده از رنگ سبز و پیشانی بندهای یا مهدی برای نمایش تروریست ها؛

محل تجمع تروریست ها مسجد، و عمدتاً تک تیر اندازها بالای مناره مساجد سنگر گرفته اند؛

استفاده از زبان های عربی و فارسی برای زبان تروریست ها و

ضرر این بازی ها در فرزندان

* اُفت تحصیلی؛

* اعتیاد به بازی یارانه ای که جلوگیری از آن بسیار سخت خواهد شد؛

* سرد شدن روابط خانواده؛

ادامه مطلب…

*******************************

حال و هوای شهر ما در شب اول ماه صفر

618

وبلاگ المصباح نوشت:

شهرساکت وارام است. آرامشی نگران کننده. آرامشی قبل ازطوفان. ناگهان سوت پایان بازی توسط داورفوتبال دربی بصدا درمی آید. مردم از پای گیرنده ها برخاسته و راهی میادین شهر می شوند. درعرض چند دقیقه خیابان ها مملو از جمعیت می شود. اکثرا جوانند. گه گاه بینشان زنان و دخترکانی بزک کرده هم دیده می شوند. میادین و خیابان های مرکزی شهر بر اثر ترافیک قفل می شود. نور افشانی چشم ها را خیره کرده. عده ای به تمسخر طرفداران تیم رقیب پرداخته و نمادشان را به آتش می کشند. بعضی ها باخانواده سوار ماشین شده، بوق ممتد می زنند و شادی می کنند. گروهی هلهله می کنند و برخی دیگر به رقص و پایکوبی می پردازند. انگار نه انگار که ماه عزای ارباب بی کفن است و دخت گرامی علی مرتضی امشب به شام بلا می رسد. راستی ما را چه می شود؟!

ادامه مطلب…

*******************************

اصل تدریج یا پلکانی در تربیت

605

وبلاگ آرامش کجاست؟ نوشت:

در آموزه‌های دینی، توصیه‌ و سفارشات زیادی درباره آموزش تدریجی مسائل دینی آمده است. امام جعفر صادق(علیه‌السلام) در این باره فرموده است: «هنگامی که كودك به سن سه سالگی رسید، از او بخواهید كه هفت بار عبارت «لا اله الا الله» را بگوید. سپس، او را به حال خود وا گذارید تا به سن سه سال و هفت ماه و 20 روز برسد. در این هنگام، به او آموزش دهید كه هفت بار بگوید: «محمد رسول الله» سپس، تا چهار سالگی او را آزاد بگذارید. در آن هنگام، از او بخواهید كه هفت مرتبه عبارت: «صلّی الله علیه و آله» را تكرار نماید. سپس تا پنج سالگی او را آزاد بگذارید. در این وقت، اگر كودك دست راست و چپ خود را تشخیص داد، او را در برابر قبله قرار دهید و سجده را به او بیاموزید، در سن شش سالگی، ركوع، سجده و دیگر اجزای نماز را به او آموزش دهید. وقتی هفت سال او تمام شد، به او بگویید كه دست و صورت خود را بشوید (در مورد وضو نیز بتدریج وضو گرفتن را بیاموزید). سپس، به او بگویید كه نماز بخواند. آنگاه كودك را به حال خود وا گذارید تا نه سال او تمام شود… در این هنگام، وضو گرفتن صحیح را به او بیاموزید و او را به نماز خواندن وادارید

ادامه مطلب…

*******************************

وضعیت قرمز

612

وبلاگ آدامس شیک نوشت:

وقتی احادیث و روایات و آیات را دنبال می کنیم متوجه می شویم که تا چه اندازه به خدمت به هم نوع، دستگیری از یکدیگر و به خصوص مستضعفین، خبر داشتن از احوالات خویشاوندان و همسایگان و … سفارش شده است. مطلبی که می خواهم عرض کنم جدید نیست و حتما همگی شیعیان و بسیجیان و مذهبی ها و مکتبی ها با آن آشنا هستند ولیکن گویا متاسفانه در خوابیم! آیت الله فاضل لنکرانی جمله ی معروفی دارند که در توصیه به یکی از مسئولین فرموده بودند:

من 50 سال است دارم اسلام مي‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برايت بگويم. واجباتت را انجام بده. به‌جاي مستحبات تا مي‌تواني به کار مردم برس. کار مردم را راه بيانداز. اگر قيامت کسي ازتو سوال کرد، بگو فاضل گفته بود.”

ادامه مطلب…

*******************************

آخوند؟ بگذریم…

599

وبلاگ کنتور برق نوشت:

با اندکی و فقط اندکی تردید میتوان گفت حضرت حافظ در اوایل قرن هفتم هجری و کمی پس از آن سجاد سامانی در اواخر قرن 13 هجری با تکیه بر مشاهدات خود مبنی بر پریشانی زلف های طلبه ی جوان مذکور دست بر قلم احساس لغزانیده و شعر فوق را سروده اند.

و آن زمان بود که نظافت صرفا در شتسشوی دستان قبل از غذا خلاصه نشد.

بگذریم

حاج آقای محل با به دوش کشیدن آخرین آپشن های کسوت و اُبُهت به سوی منبر راهی میشود و به پاسداشت از ارزش های امام خمینی در جماران، دست خود را به نشانه ی سلام با افرادی که در یک قدمی او قیام کرده اند خرامان خرامان تکان میدهد.

استارت منبر زده میشود و چند دقیقه ی ابتدایی منبر به ایراد سخنانی نه چندان فارسی گذشته و حاضرین حرفه ای و ثابت منبر در انتهای سخن صلواتی دشمن شکن ختم می کنند.

واعظ از زکات میگوید، از حج، از نماز میت می گوید و صحنه های وحشتناک شب اول قبر را بازسازی سه بعدی میکند تا مستمعین کمر همت بسته و به دین روی بیاورند.

ادامه مطلب…

*******************************

من ماندم و یک کوله بار تنهائی…

123

وبلاگ جهاد فرهنگی نوشت:

هوا بارانی بود 2 تا مهمون داشتیم خیلی وقت بود بارون نباریده بود اگه بارون هم باریده بود چند تا قطره بیشتر نمی بارید.صبح که از خواب بیدار شدم دیدم داره بارون پر باری می باره …

تعجب نکرده بودم که بارون می بارید تعجبم از این بود که تو منطقه ی ما تاحالا همچین بارونی نباریده بود باران تند می بارید اما سبک بود و با آرامش گویا محبت خدا رو همراه خودش داشت یا دم افتاد که 2 تا مهمون ها مون پاشون رو گذاشتند توی منطقه از اصفهان که راه افتاده بودند باران هم شروع به باریدن گرفته بود .. ظهر بود که ماشین را برداشتم وبا 2 تا بچه های روستامون رفتیم به استقبال این دو شهید گمنام نزدیکای روستای جمبزه بودیم وباران همچنان می بارید مردم زیادی منتظر این 2 کبوتر خونین بال بودند بعضی ها اشک می ریختند ، اسفند دود کرده بودند ، گوسفند آوره بودند که قربانی کنند کیک وشیر برای پذیرایی آورده بودند .

ادامه مطلب…

*******************************

بفرمایید ناهار…

125

وبلاگ پایگاه سیدالشهداء اژیه نوشت:

در توصیف این عکس چه می توان گفت؟ این همه سادگی برای نسل های بعد مانند افسانه است. این ها جوانانی هستند که هم معشوق دارند هم خانمان، هم پدر دارند هم مادر، هم آرزو دارند هم سلامتی. همه را رها کردند و آمدند برای جنگیدن در راه خدا. خیلی هایشان جنگیدند و زیر همین خاک ها گمنام سالها ماندند و خیلی ها برگشتند و روی خاک مردند.

شاید الان خیلی از مدیران پشت میز نشین که هر روز به یمن وجودشان سفره های رنگین برایشان پهن می‌شود دلشان لک زده باشد برای خوردن یک نوشابه شیشه ای و یک تکه نان در کنار این فرزندان پاک و بی آلایش ایران.

ادامه مطلب…

*******************************

همچنین بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.