۱۲:۰۰ - پنج شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۷

تفکر لیبرالیسم، خط قرمز نظام جمهوری اسلامی است

مکتب لیبرالیسم اگرچه در ادامه مکتب های دست ساخت اروپایی ها در غرب متولد شد ولی خیلی زود از سوی شبه روشنفکران جهان سوم نیز به عنوان تز روشنفکری مورد تقلید قرار گرفت.

به گزارش شاهین پرس؛ بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، با وجود منافقین و کمونیست ها در کشور، فرمودند: من به آنهایی که دستشان به رادیو ـ تلویزیون و مطبوعات می رسد و چه بسا حرف های‏‎ ‎‏دیگران را می زنند صریحاً اعلام می کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست‏‎ ‎‏لیبرالها بیفتد. پس از آن نیز مجدد در توصیه راهبردی خود فرمودند: «نگذارید انقلاب اسلامی به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد».

همین اندک کفایت می کند تا به اهمیت خطر نفوذ لیبرالیسم در بدنه حاکمیت جمهوری اسلامی پی ببریم. چرا که لیبرالیزم فریبنده است، واقعاً تفاوت کمونیست با لیبرالیست، تفاوت کفر با نفاق است، لیبرالیست تحت عنوان دین جلو می‌آید و امام از همان آغاز، مبارزه با غرب را مورد اهمیت قرار داد. بعد از انقلاب هم بزرگترین مصیبتی که در مقاطع مختلف برای این کشور به وجود آمد، از سوی لیبرال‌ها بود. جریان بنی صدر، جریان دولت موقت و نهضت آزادی، جریان منافقین و غیره یکی پس از دیگری در مقابل انقلاب سر بلند کرد. مسئله لیبرالیست‌ها هنوز هم بزرگترین خطری است که برای انقلاب و نظام ما وجود دارد.

متاسفانه در سالهای اخیر در برخی از بدنه میانی حاکمیت شاهد تفکر لیبرالیسم هستیم که عامل و منشا اصلی بوجود آمدن شکاف طبقاتی جامعه شده است. به منظور پی بردن به اهمیت موضوع، در نوشتار زیر به چیستی و ویژگی های این تفکر پرداخته ایم.

چیستی لیبرالیسم

هارولد لاسکی در مقدمه کتاب «ظهور لیبرالیسم اروپایی» گفته است: «طی چهار قرن گذشته، لیبرالیسم آموزه برجستۀ تمدن غرب بوده است[۱]. لیبرالیسم، چیزی بیش از یک مجموعه ارزشی است. ارزشهای آن بر پایه متافیزیکی خاص خود استوار نبوده، بلکه بر بنیاد نظریه ای از ماهیت انسان و جامعه قرار دارد[۲].

لیبرالیسم مانند رقیبش، سوسیالیسم، هم نظریه و آموزه است و هم برنامه و عمل[۳] در واقع، امروزه لیبرالیسم به مثابه نوعی ایدئولوژی یا اصول اخلاقی، با گسترشی وسیع، وجود دارد[۴] بی گمان، لیبرالیسم فلسفه نیز هست، اما به مثابه اصل ساماندهی روابط اجتماعی است که به طور کامل جلوه میکند. لیبرالیسم در حوزه اجتماع است که معنای کامل خود را باز می یابد و به طور عینی در روابط فرد با همنوعانش خود می نماید[۵]باید افزود که لیبرالیسم یک نظریه سیاسی و یک فن نظامی نیز هست؛ همچنین مجموعه ای از اعتقادهای سیاسی، و نیز ماشین جنگی کاپیتالیسم که مرزها را نادیده می گیرد یاآنها را تغییر می دهد.[۶]

در عین توصیفاتی که گذشت، معنای کامل واژه لیبرالیسم را در کنار واژه های متضاد با آن مانند استبداد، خودکامگی، یکه سالاری، حکومت مطلقه، دولتگرایی، صنف گرایی، اقتصاد ارشادی و جمع باوری بهتر میتوان دریافت. یعنی طرد فشارهایی که قدرتی بیرونی با هر خاستگاه و غایتی به منظور خنثی کردن تعینات فردی اعمال میکند[۷] آلن بولوک و موریس شوک در مقدمه منتخباتی از لیبرالیسم بریتانیا تحت عنوان «سنت لیبرالی»، «اعتقاد به آزادی و اعتقاد به وجدان را دو پایه توأمان فلسفه لیبرال و عنصرتداوم بخش تکامل تاریخی آن» میدانند.[۸] برخی لیبرالیسم را صرفاً با عنصر آزادی، تعریف کرده اند و برخی دیگر چنانکه گذشت چارچوبی ایدئولوژیک را به عنوان تعریف برگزیده اند. شاید شایسته آن باشد که چارچوب مورد اشاره برخی صاحبنظران به عنوان ابزار رسیدن به هدف که همان آزادی باشد لحاظ شده، لیبرالیسم، مجموعه ای ارگانیک از آن ابزار و این غایت تلقی شود.

در بررسی آرا و اندیشه های طرفداران این نظریه سیاسی می توان چهارمولفه سازنده لیبرالیسم را در شاخصه های؛ آزادی، فردگرایی، مالکیت و برابری جستجو کرد. اگرچه طرفداران این نظریه،شاخصه های فوق را به عنوان نقاط برتر مکتب لیبرالیسم برشمرده اند، اتفاقا آنچه در عمل رخ داده با آنچه در متدهای تئوریک هویدا شده کاملا دو روی مختلف سکه است و منقدین بر شاخصه ها و مولفه های سازنده مکتب لیبرال نقدهای جدهای وارد کرده اند.

لیبرالیسم از منطر امام و رهبری

مکتب لیبرالیسم اگرچه در ادامه مکتب های دست ساخت اروپایی ها در غرب متولد شد ولی به زودی از سوی شبه روشنفکران جهان سوم نیز به عنوان تز روشنفکری مورد تقلید قرار گرفت. در جمهوری اسلامی ایران، شبه روشنفکران منورالفکر قصد داشتند از بازرگان به عنوان سرپل اصلی خود، استراتژی شان را که مبتنی بر مشی وابستگی بود در بدنه جمهوری اسلامی تزریق کنند. تاریخ نشان می دهد ایستادگی حضرت امام خمینی در برابر مطالبات و خواسته های نابجای لیبرال ها زمینه تخریب ایشان را توسط این جریان سیاسی فراهم کرد.

حضرت امام خمینی در حیات مبارک شان ۱۱ بار از واژه لیبرال استفاده کردند و این در حالیست که ایشان در ایام پایانی عمر شان، ۱۰ بار از این واژه در ادبیات و نامه هایشان بهره گرفتند که این مهم بیانگر خطریست که ایشان در انتهای دهه ۶۰ از نفوذ لیبرال ها در بدنه انقلاب اسلامی احساس کردند.

حضرت امام خمینی در آخرین روزهای پایانی سال ۶۷ بر عدم ورود لیبرال ها در عرصه تصمیم گیری و تصمیم سازی هشدار دادند: «من امروز بعد ‌از ده سال ‌از پیروزی انقلاب اسلا‌می همچون گذشته اعتراف می‌کنم ‌که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست‌ها و امور مهمه کشور به گروهی ‌که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته‌اند، اشتباهی بوده ‌است ‌که تلخی آثار آن به راحتی ‌از میان نمی‌رود، گر چه در آن موقع ‌هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاح‌دید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن ‌هم سخت معتقدم ‌که آنان به چیزی کمتر ‌از انحراف انقلاب ‌از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی آمریکای جهان‌خوار قناعت نمی‌کنند، در حالی ‌که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند.امروز هیچ تأسفی نمی‌خوریم ‌که آنان در کنار ما نیستند چرا ‌که ‌از اول ‌هم نبوده‌اند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز ‌هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‌ها و لیبرال‌ها می‌خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی ‌که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده ‌است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان ‌از همه اصول، ‌که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می‌کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‌اید؟ چرا لا‌نه جاسوسی را اشغال کرده‌ایم و صد‌ها چرای دیگر. و نکته مهم در ‌این ر‌ابطه اینکه نباید تحت تأثیر ترحم‌های بی‌جا و بی‌مورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام، به گونه‌ای تبلیغ کنیم ‌که احکام خدا و حدود الهی زیر سؤال بروند.من بعض ‌از ‌این موارد را نه تنها به سود کشور نمی‌دانم ‌که معتقدم دشمنان ‌از آن بهره می‌برند، من به آنهایی ‌که دستشان به رادیو ـ تلویزیون و مطبوعات می‌رسد و چه بسا حرف‌های دیگران را می‌زنند صریحاً اعلام می‌کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال‌ها بیفتد[۹].

جانشین خلف امام راحل نیز با مواضع سرسختانه خود در برابر لیبرال های خود باخته غرب ایستاد و در سخنرانی های مختلف خود، ابعاد گوناگونی از رویکردهای غرب گرایی لیبرال را بیان ساختند که موارد زیادی از آنها را در سر فصل های سر می توان جستجو کرد؛ انقلاب به اصول سرمایه‌دارىِ لیبرال اردوگاه غرب تعلق ندارد؛ عدّه‌ای آدمهای ساده‌لوح داخلی خودمان، سینه چاک غرب لیبرال می شوند؛ به لیبرال دموکراسی غربی با چشم عبرت بنگریم؛ این راه، راه سراشیبِ لغزان است؛ نه مارکسیسم جاذبه دارد، نه لیبرال‌دموکراسی غرب؛ هم «لیبرال» اش دروغ است، هم «دموکراسی» اش؛ عدالت اجتماعی را نتوانستند تأمین کنند؛ لیبرال‌دموکراسی مخالف با اسلام و…

ویژگی های مدیران با رویکردی لیبرالی در جمهوری اسلامی

آنچه اتفاق افتاده است و واقعیت امر آن است که متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران، در ارکان قدرت و در بین مدیران ارشد نظام و در بسیاری از بخش های میانی مدیریتی کشور، افرادی وجود دارند که کاملا با نگرش های لیبرالی فکر می کنند و عمل می کنند و البته در ظاهر به شعائر اسلامی و انقلابی نیز وفادارند. به گونه ای که افکار و اندیشه های لیبرالی خود را با لعاب در راستای منویات رهبری پاراف می کنند. اما سوال اساسی این است که در بررسی رویکردهای مدیریتی نظام اسلامی با رویکرد مدیران با افکار لیبرالی چه تفاوتی را می توان بیان کرد که گویای برخی از شاخصه های مدیران کنونی کشور باشد.

۱٫مبانی

ابتدائی ترین و ضروری ترین اصول  مدیران در مدیریت اسلامی این تست که ارزشها و ضد ارزشهای آن مبتنی و متکی بر مکتب حیاتبخش اسلام باشد نظیر(حق محوری، آخرت گرایی، عدالت طلبی، معنویت طلبی، صداقت گرائی، خدا محوری و وحی گرایی ) و بیان شده توسط خداوند متعال و پیامبر (ع) است و الحادی بودن مکاتب مدیریت غربی بر اساس فاشیسم، اومانیسم، لیبرالیسم، منفعت گرایی و سود پرستی از شاخصه های مدیران در مدیریت لیبرالی است.

۲٫اهداف

مدیریت غرب به چیزی جز منفعت خود و سازمان نمی اندیشد، گرچه ممکن است در همین راستا منافع جامعه نیز تامین شود. برای این گروه، منفعت دیگران تا جایی مطرح است که به منفعت شخصی آنان کمک کند اگربه دیگران وامی هم میدهند به این دلیل است که قدرت خرید آنها را بالا ببرند و برای تولیدات خود مشتری جذب کنند، اگر تولیدات آنها خریدار نداشته باشند، برای ایجاد تعادل در عرضه و تقاضا و در واقع برای تامین نفع شخصی، محصولات خود را از بین میبرند.

۳٫ماهیت

در نظام ارزشی اسلام، مدیریت امانتی در دست بندگان است تا به مردم خدمت کنند. ولی دررویکرد لیبرالی، مدیران به خاطر شایستگی اجتماعی و طبقاتی حق و نفوذ بیشتری نسبت به توده های مردم دارند و بالطبع از حقوق و مزایای بیشتری نیز برخودار هستند.

جمع بندی سخن این است که در نظام جمهوری اسلامی ایران، بسیاری از مدیران کشور آنقدر وامدار فرهنگ لیبرالی غربی شده اند که بسیاری از مولفه ها و شاخصه های جدیدی را نیز خود بدان به مولفه های اصلی لیبرال اضافه کردند که در این راستا می توان به تفسیر خود از قانون، عدم پاسخگویی و…اشاره کرد.

پی نوشت ها:

[۱] . آربلاستر، آنتونی (۱۳۷۷)، لیبرالیسم غرب؛ ظهور و سقوط، ترجمۀ عباس مخبر، تهران، نشر مرکز، ص۶

[۲] . همان، ص۱۷

[۳] . بوردو، ژرژ (۱۳۸۳)، لیبرالیسم، ترجمه عبدالوهاب احمدی، تهران، نشر نی، ص۱۳

[۴] . آربلاستر، همان ،ص۵

[۵] . بوردو، همان ص،۱۳ و۱۴

[۶] . گاراندو، میکائل (ویراستار) (۱۳۸۳)، لیبرالیسم در تاریخ اندیشۀ غرب»، ترجمۀ عباس باقری، تهران، نشر نی، ص۹

[۷] . بوردو، همان ،ص۱۴

[۸] . آربلاستر، همان ،ص۱۵

[۹] . (۳/۱۲/۶۷)

انتهای پیام/ رضا صفری

همچنین بخوانید:

One Response to “تفکر لیبرالیسم، خط قرمز نظام جمهوری اسلامی است”

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.