۱۵:۳۵ - دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۵

گفتاری از حجت الاسلام علی اصغر حبیبی:

می خواهی با ملائکه پرواز کنی؟/ پنج صفت برای اوج گرفتن

چنین انسانی در مهرورزی نسبت به دیگران چونان خورشید و در فروتنی و خاکساری چون زمین متواضع و در سخاوت و فیض بخشی چون آب روان و در تسلیم و بی ارادگی بسان مرده ای و در رازداری چون شب تیره ای است

به گزارش شاهین پرس؛ حجت الاسلام والمسلمین علی اصغر حبیبی از مؤلفین و مبلغین برتر حوزه علمیه اصفهان است. از ویژگی های منبرهای ایشان صوت خوش ایشان است که با اشعاری که گاه سروده خودشان نیز هست به مجلس حال و هوای دیگری می دهد. متن زیر که توسط ندای اصفهان پیاده سازی شده است یکی از سخنرانی های ایشان در جمع عزاداران حسینی است که پس از بیان احکام به شرح حدیثی زیبا برگرفته از کتاب «جواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه» می پردازند.

***

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین.

از مسائل مهم نماز قرائت صحیح آن به ویژه حمد و سوره است و آن جزئیات قواعد تجویدی که در علم قرائت قرآن مطرح است، آنها در قرائت نماز واجب نیست. آن حداقلی که در قرائت نماز واجب است، رعایت مخارج حروف است؛ زیرا حمد و سوره به زبان عربی است، زبان ما فارسی است.اگر فرق بین «ح» جیمی و «ه» را در تلفظ رعایت نکنیم چه بسا معنای کلمه عوض بشود. لذا آنچه واجب است اینکه حروف را هنگام قرائت از مخارج آن تلفظ کنیم.

لذا ما داشتیم قاریان قرآنی که گاهی مراجعی مثلا از مصر می آمدند محضرشان، با آنکه آن قاری نوجوان بود، ولی آن مرجع ابا نداشت، می گفت: من حمد و سوره ام را می خوانم ببین درست می خوانم یا نه؟!

این یک درس است واقعا. نکند بعد از یک عمر نماز و مسلمانی هنوز قرائت نمازمان مشکل داشته باشد.

خوب شب جمعه است و ارواح همه ی درگذشتگان از شیعیان، دوستان اهل البیت، علماء، شهداء، مراجع گذشته، امام راحل، کسانی که این بنا را تأسیس کردند، بعدها بازسازی کردند، احیاء کردند، گذشتگان عزیزانی که خرج کردند که این بنای مقدس به این صورت زنده و پر نشاط باقی مانده است، گذشتگان خودتان و گذشتگان بانی محفل صلوات ختم بفرمایید.

می خواهی مثل ملائکه اوج بگیری؟

یک سری احادیث داریم، اصطلاحا به این ها می گویند «احادیث قدسی»؛ یعنی «کلمات خدا» در هنگامی که انبیاء الهی با خداوند سر و سرّی داشتند.

این احادیث قدسی، سخنان بی پرده، بسیار ساده، اما بسیار پر مغزی است که خداوند به انبیاء فرموده است و با آیات قرآن فرق دارد. آیات قرآن خود کلمات و حروفش هم خیلی دقت شده است؛ یعنی معجزه است. حروفش، کلماتش، جمله بندی اش دقت شده است. اما در احادیث قدسی نه! مهم این بوده که مطالبی به انبیاء از طرف خدا اعلام بشود، آن دقت کاری های قرآن در آن نیست.

یکی از آن احادیث قدسی را امشب محضر شما می خوانم. حالا در روایت ندارد که خطاب به کدام پیغمبر بوده که البته آن پیغمبر واسطه بوده برای همه ی انسان ها تا این پیام خدا ابلاغ بشود. خداوند به بنده اش می فرماید: «أترجوا أن تُطیرَ مَعَ الملائِکۀ» بنده ی من! می خواهی تو هم مثل ملائکه اوج بگیری؟ خلاصه اینکه همه اش فرش نشین نباشی؟

 

خب ملائکه یک امتیازشان این است دیگر! ببینید یک اصطلاحی است در عرفان و تفسیر می گویند «مجرد»؛ وقتی می گویند مجرد آنجا یعنی موجوداتی که محدود به زمان و مکان و ماده نیستند. مثل ملائکه. می خواهی ای انسان مثل ملائکه اوج بگیری و مغلوب این کره ی خاکی نشوی؟ البته خیلی از انسان ها چنین خواسته ای دارند.

پنج صفت برای اوج گرفتن

خدا می فرماید اگر می خواهی این توفیق نصیبت بشود (که حالا ممکن است کسی بگوید مگر انسان هم می تواند پرواز کند؟) نه! پرواز به آن معنی که ملائکه پرواز می کنند نه! ولی می شود انسان به جایی برسد که این زمین و زمان در اختیارش باشد. اصطلاحا «طی الارض» داشته باشد، یعنی در یک فاصله ی بسیار کم بتواند مسافت زیادی را طی کند بدون اینکه از وسایل پیشرفته استفاده کند. حالا خدا می فرماید که به پنج صفت سعی کن که خودت را آراسته کنی، مقید کنی تا اوج بگیری.
قال الله تعالی لعبده: أترجو ان تطیر مع الملائکه؟
قال: نعم.
فقال الله تعالی: علیک بخمس خصال: کونک فی الشفقه کالشمس و فی التواضع کالارض و فی السخاوه کالنهر الجاری و فی التسلیم کالمیت و فی السر کاللیل.

۱- مهربانی با خوب و بد

یکی اینکه «کونک فی الشفقۀ کالشّمس» مثل خورشید در مهربانی برای همه بتابی. خیلی تعبیر زیبایی است! خورشید به همه می تابد، به خوب و بد، به بیابان و دریا و خشکی و شهر و روستا. هیچ دریغ ندارد از اینکه نورافشانی او به موجودی برسد. نه تنها این بلکه می خواهد چراغ عالم افروز خدا باشد. آن وقت هم که سایه ای می افتد مانعی هست و الّا خورشید دارد کار خودش را می کند. حتما ابری هست که حائل شده.

نسبت بعضی آدم ها به خدا این جوری است؛ یعنی حتی با دشمنشان هم مهربانند. بله در مقام دشمنی آقاجان جنگ است: «أشدّاءُ علی الکفّار» آیه ی قرآن است. خدا در توصیف پیغمبر و یارانش می فرماید این ها این صفات را دارند، با دشمن رودربایستی ندارند. با دوست هم انصافا دوست هستند. ولی ما خودمان ابتدا در مقام دشمنی نیستیم آقاجان! آن ها انسان هستند. آن ها برادران نوعی ما هستند. یک وقت می گوییم «برادر دینی» یک وقت می گوییم «برادر نوعی».

اگر ما واقعا در مسیر بندگی خدا آن طور که خدا می خواهد قدم برداریم می توانیم با زبان بی زبانی دیگران را دعوت کنیم به طرف خدا. مهربانی با خوب و بد. البته خُب دین آمده یک مقدار قانونمند کرده و چهارچوب برایش مشخص کرده است، حد و مرز برایش معلوم کرده است. بعضی جاها ترحم بر پلنگ تیزدندان ستمکاری بود بر گوسفندان. حد و مرزش با دین است.

۲- تواضع و افتادگی

دومین صفت اینکه «و بالتّواضُعِ کالأرض» در افتادگی و تواضع مثل زمین باش. زمین موجودی است که ما روی آن راه می رویم، نماز می خوانیم، زندگی می کنیم، تمام فعالیت های ما روی زمین است. آیا شده یک وقت زمین ممانعت کند از این کار و فعالیت و تلاش ما؟ در نهایت هم جای ما زیرِ زمین خواهد بود.

تواضع چیست؟ در حال عادی کسی با کسی مشکلی ندارد اما اگر ته حوض دلت آدم ها را بررسی کنی… شما فرض کنید این یک حوض است ظاهرا آبش زلال است. آیا این آب که زلال هست تمیز هم هست؟ اگر به همش زدی و با یک وسیله ای تا ته آن را کشیدی و خلاصه گل آلود نشد و زلالی خودش را از دست نداد این واقعا آب است!

خدا می آید این ایمان را و این التزامات اخلاقی- اعتقادیِ ما را در یک شرایطی محک می زند. روی تابه می گذارد تا معلوم شود ما چند مرده حلاجیم. بیخودی ادعایمان نشود که اگر خدا ما را هم پیغمبر می کرد مثل یوسف می شدیم. نه! یوسف وقتی کسی به او گفت من تو را خیلی دوست دارم، گفت من از این دوستی ها خیری ندیدم، بیشتر گرفتاری های من سر همین دوستی ها بود. دوران پر فراز و نشیب یوسف پیغمبر را نگاه کنید چه سختی هایی دارد.

در هر صورت تواضع با کسانی که با آن ها سر و کار داریم: همسایه، رفیق، خانواده، فرزندان، برادران و خواهران، اگر توانستی بزرگی ات را نگه داری یا کوچکی ات را نگه داری آنجا نمره داری نزد خدا. این از آن رمزهایی است که آدم مثل ملائکه می تواند اوج بگیرد و تمام زمین و زمان را درنوردد. بی حساب و کتاب هیچ کس به جایی نرسیده، «افتادگی آموز اگر طالب فیضی / هرگز نخورد آب زمینی که بلند است».

باور کنید من دیده ام آدم های این طوری. یک استاد اخلاقی ما داریم البته گمنام است، آمده بود یک مدرسه ی علمیه ای ظاهرا یک مشکلی بین بعضی از طلبه ها پیش آمده بود. حالا این استاد فرض کنید شصت سالش است، یکی از طلبه ها که بگویم شاید بیست و پنج سال نهایت بگو سی سالش بود (یعنی نصف عمر آن استاد را داشت) این استاد خم شد دست او را بوسید که این بنده ی خدا یک مقدار کوتاه بیاید! خیلی حرف است، ندیده بودم خدا می داند شنیده بودم اما ندیده بودم.

این ها کسانی هستند که گذر زمان نام و یادشان را محو نمی کند. می مانند در تاریخ.

۳- سخاوت

ای بنی آدم می خواهی مثل ملائکه اوج بگیری؟ «و فی السّخاوت کالنّهر الجاری» در سخاوت مثل آبِ جاری باش.

آب جاری در اختیار همه است. اگر هم برایش اداره آب پولی مشخص کند، این بها و قیمت برای زحماتی است که این آب تصفیه می شود و به راحتی می آید تا خانه های ما. این آدم ها هستند که بهاء می گذارند و إلّا خداوند آب را به رایگان در اختیار انسان قرار داده است. در بخشندگی و سخاوت انسان باید این طور باشد.

بعضی وقت ها سخاوت را خداوند به قیمت سنگین می خرد؛ یعنی بعضی انفاق ها در شرایطی که خلأی را پر می کند، گرسنه ای را سیر می کند، به قیمت حفظ جان انسان از خطر مرگ تمام می شود. تا برسد به قیمت اینکه یک انسانی که بیراهه داشت می رفت را هدایت کنیم…

این ها مصادیق و نمونه زیاد دارد ولی ما می خواهیم مصدع وقتتان نشویم. نمونه های فراوانی هست به ویژه اگر بی سر و صدا و بی منت آدم بتواند انفاق هایی در راه خدا داشته باشد. این ها هستند آدم هایی که به راستی آدمند نه فقط به لباس و به اسم.

۴- تسلیم و مقام رضا

و صفت دیگر «وَ بالتَّسلیمِ کَالمَیِّت» در تسلیم مثل میت باش.

حالا قدیم ها بیشتر این حقیقت محسوس بود. حالا دیگر تشییع و غسل و کفن و دفن اموات سازمانی شده و متأسفانه از بعضی از ثواب ها در آیین کفن و دفن اموات مؤمنین محروم شده اند. اما نگاه کنید به این میت که دست غسّال است؛ هر طرف که غسال بگرداند او می گردد. از خودش هیچ اراده ای ندارد. این تسلیم در اینجا منظور در مقابل کیست؟ در مقابل پروردگار عالم. فردا را من و تو خبر نداریم، گاهی هم به اشتباه و به تکرار می گوییم «نداند به جز ذات پروردگار که فردا چه بازی کند روزگار».

نخیر، روزگار چه کاره است؟ روزگار دست خداست. مقدرات الهی برای این است که من و تو پخته شویم. بنا نیست که خدا خودش را با ما تنظیم کند، ما باید خودمان را با قوانین خدا تنظیم کنیم. آقا فردا از خواب بلند شدم دیدم یک صحنه ی بسیار خطرناک برای من پیش آمده، اگر باور داری که تمام مصیبت ها از صافی خدا می گذرد اینجا به تسلیم رسیده ای. «مصیبت ها» یکی از مواردی است که تسلیم بودن ما نسبت به مقدرات الهی محک زده می شود. آدم هایی که تسلیم امر خدا هستند بعضی عبارت ها را به راحتی به زبان نمی آورند.

«الهی رضاً برضائک» خدایا راضیم به رضای تو. اما این حرف مال کیست؟ مال امام حسین (ع) است. چه موقعی؟ آن لحظه ای که آخرین لحظات عمرشان است. چه کسی به اندازه ی امام حسین مصیبت دیده؟ آن چیزی که ضریب مصیبت امام حسین را بالا می برد، این است که امام حسین داغ همه ی یارانش را دیده بعد شهید شده است. در آن حالت می گوید خدایا من راضی هستم به رضای تو. تسلیماً لأمرک. تسلیم امر تو هستم. برای همین است «تا خدایی خدا برجاست پرچم شاه کربلا برپاست».

۵- راز نگه دار باشیم

و آخرین صفت فرمودند «و فی السّرِّ کَاللّیل» در رازنگه داری مثل شب باش. به محض اینکه خدا خاموشی را می زند این چراغ عالم افروز خدا می رود آن نیمکره ی دیگر زمین را روشن کند، بسیاری از حقایق عالم زیر چتر سایه ی خاموشی خدا قرار می گیرد. ما هم رازنگهدار باشیم. بسیاری از اسرار به قیمت آبروی کسی تمام می شود. نه آقا اسرار خودمان را هم حق نداریم به هر کسی بگوییم. گاهی اسرار امانت یک کشور است، امانت یک فامیل یا خانواده است، فرمودند که حفظ اسرار ما اهل بیت ثواب جهاد در راه خدا را دارد.

هر کسی محرم نیست که آدم به او بگوید آقا امام حسین کیست؛ به خدا بعضی ها بیگانه اند. می گوید حالا رفتی کربلا چی شد؟ چی بهت دادند؟ چه جور آدم می تواند به این طور بیگانه ها حالی کند که «میان عاشق و معشوق رمزی است، چه داند آن که اشتر می چراند». می گوید امام حسین من بیایم کربلا دستم برسد به ضریح تو دیگر هر چه می خواهد بشود…

«ای خدا ما را کربلایی کن، بعد از آن با ما هر چه خواهی کن …» (روضه امام حسین علیه السلام)

انتهای پیام

دیدگاهتان را بنویسید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.