قیام مردم برای وداع با آقای شهیدمان
مراسم مردمی وداع با پیکر رهبر شهید انقلاب به طور رسمی از ساعت ۶ صبح امروز آغاز شد.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «شاهین پرس»؛ ساعت هنوز به 6 صبح نرسیده است؛ اما تهران انگار از نیمههای شب بیدار مانده. خیابانهای اطراف مصلای امام خمینی(ره) دیگر شبیه روزهای معمول پایتخت نیست. هرچه به مصلی نزدیکتر میشوی، سکوت جای خودش را به زمزمه صلوات، تلاوت قرآن و نوحههایی میدهد که از بلندگوها در فضا میپیچد. مردم آرام راه میروند؛ نه شتابی در قدمها هست و نه گفتوگوهای بلند. انگار هرکس در ذهن خود، مشغول مرور بخشی از یک تاریخ مشترک است.
تصاویر منتشرشده از نخستین ساعات بامداد، بیش از هر چیز یک واقعیت را روایت میکنند؛ جمعیت از دیشب در انتظار باز شدن درها در اطراف مصلی بودند. صفها از ورودیها گذشته و به خیابانهای اطراف کشیده شده بود. برخی از شهرهای دور آمده بودند، بعضی شب را در مسیر گذرانده بودند و عدهای نیز از همان نیمهشب خود را به محل رسانده بودند تا در نخستین ساعات مراسم حضور داشته باشند.
در این جمعیت، کمتر میتوان مرزی میان نسلها پیدا کرد. پیرمردی که عکس سالهای دفاع مقدس را روی سینه چسبانده، کنار نوجوانی ایستاده که پرچم ایران را در دست گرفته است. مادری دست دختر خردسالش را گرفته و آرام در صف حرکت میکند. چند قدم آنطرفتر، جانبازی روی ویلچر با همراهی دوستانش وارد مسیر میشود. دوربینها این قابها را ثبت کردهاند؛ قابهایی که شاید از هر تحلیل سیاسی، گویاتر باشند.
فضای داخل مصلی، رنگ دیگری دارد. صدای تلاوت قرآن در تمام شبستان پیچیده و مداحیها با فاصله در فضای مراسم شنیده میشود. مردم برخی قرآن میخوانند، برخی دعا زمزمه میکنند و بعضی فقط نگاهشان را به محل برگزاری مراسم دوختهاند. در این میان، شعارها و فریادهای انتقام و پرچمهای سرخ بیش از هر چیزی خودنمایی میکند.
خبرنگاران رسانههای مختلف نیز روایتهای متفاوتی از این روز ارائه کردند. برخی از زاویه حضور گسترده مردم نوشتند، برخی سراغ روایت خانوادههایی رفتند که از استانهای مختلف خود را به تهران رسانده بودند و برخی دیگر تلاش کردند جزئیاتی را ثبت کنند که شاید در میان انبوه خبرهای رسمی کمتر دیده میشد؛ دستهای گرهخورده، قرآنهایی که روی سینه فشرده شده بود، پرچمهایی که بیصدا بر دوش مردم قرار داشت و نگاههایی که گاه به آسمان دوخته میشد.
یکی از نقاط مشترک تقریباً همه گزارشها، نظم حاکم بر مراسم بود. با وجود جمعیت انبوه، نیروهای انتظامی، امدادی، هلالاحمر، بسیج و صدها نیروی خدماتی در نقاط مختلف مستقر بودند. سالمندان را همراهی میکردند، آب میان مردم توزیع میشد، تیمهای درمانی آماده خدمت بودند و مسیرهای ورود و خروج با دقت مدیریت میشد. این بخش از مراسم شاید کمتر در قاب دوربینها دیده شد، اما نقش مهمی در برگزاری آرام برنامه داشت.
از فراز آسمان، تصاویر هوایی روایت دیگری را ثبت کردند. خیابانهای منتهی به مصلی مملو از جمعیتی بود که آرام و منظم در حرکت بودند. این تصاویر خیلی زود در رسانههای داخلی و خارجی بازنشر شد و به یکی از نمادهای نخستین روز مراسم تبدیل شد.
اما شاید مهمترین روایت این روز را نه دوربینهای حرفهای، بلکه تلفنهای همراه مردم ثبت کردند. در فضای مجازی، هزاران عکس و فیلم منتشر شد؛ تصاویری که از دل جمعیت گرفته شده بود و بدون قاببندیهای حرفهای، احساسات واقعی مردم را منتقل میکرد. پیرزنی که زیر لب دعا میخواند، نوجوانی که بیاختیار اشک میریخت، کودکی که پرچم کوچکی را در دست داشت و مردی که پس از لحظاتی سکوت، آرام از میان جمعیت عبور میکرد؛ اینها جزئیاتی بود که در کنار گزارشهای رسمی، چهره انسانی مراسم را کاملتر کرد.
آنچه نخستین روز وداع را از بسیاری مراسمهای مشابه متمایز میکرد، تنها شمار حاضران یا حجم پوشش رسانهای نبود؛ بلکه جزئیاتی بود که در میان قابهای خبری دیده میشد.
انتهای خبر/




