۰۸:۳۰ - چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳

ستاره‌ای از آسمان شهرستان؛

زندگی و وصیت‌نامه شهید علیرضا صمدیان

شهید علیرضا صمدیان: ما برای خدا قیام کرده ایم و برای خدا کار می کنیم نه برای تشویق و تمجید و شهرت طلبی و ریاست طلبی، کار برای خدا ارزش دارد نه برای چیز دیگر. ما دیر یا زود از دنیا خواهیم رفت .امّا اثری که در این دنیا از ما می ماند مهم است. وقتی این اثر الهی و خدایی باشد خیلی ارزشمند است.

به گزارش“شاهین ناهشـت سـال دفاع مقدس و حماسـه آفرینی رزمندگان اسلام موجب خلـق تفکـر و فرهنگی غنی شـد که می تـوان ازآن به عنـوان «فرهنگ مقاومـت وپایـداری» نـام برد، که خـود نوعی فرهنگ دینـی،مذهبی و ملی دردوران معاصرمحسـوب می شـود.

بخشی اززندگی نامه شهیدعلیرضا صمدیان

در طلوع سومین روز از آبان ماه سال ۱۳۴۶ فرزندی از نسل آفتاب در خانواده ای صمیمی و زحمت کش پای به عرصه هستی نهاد که گرمای وجودش پاییز زرد و بی روح را سبز و پویا نمود. پدر نامش را علیرضا نهاد. فرزندی پاک و معصوم، از همان کودکی آرام و متین بود و کنجکاوانه دستورات اسلام را دنبال می کرد. تا اینکه به سن ۷ سالگی رسید و آماده ورود به عرصه علم و دانش شد.

سالهای ابتدایی و راهنمایی را در شهر وزوان گذراند و در کنار تحصیل در کارهای کشاورزی و ساختمانی به پدر و همسایگان خویش مساعدت می رساند.

علیرضا در دوران انقلاب به لحاظ عشق و علاقه ای که به مکتب اسلام و کلام حضرت روح الله داشت در حرکت های انقلابی نقش شایان توجهی داشت و همراه با سایر دوستانش در صفوف نخست اعتراضات و راهپیمایی ها قرار می گرفت.

به دلیل استعداد و دلبستگی خاص وی به کشاورزی، شاخه فنی و رشته کشاورزی را جهت ادامه تحصیل برگزید. از آنجاکه امکان فراگیری این رشته در شهر وزوان مقدور نبود به اردستان رفت و در آنجا مشغول ادامه تحصیل شد.

در سالهای جنگ علیرضا با تأسی از فرامین حضرت امام خمینی تصمیم گرفت از اردستان به صورت مخفیانه به صف مقدم دفاع از اسلام و میهن خویش بپیوندند چراکه پدر و مادرش دوست می داشتند او تحصیل را تا رسیدن به مدارج عالیه ادامه دهد. اولین حضورش در عملیات والفجر بود که با آگاه شدن خانواده اش از حضور او در جبهه و بی قراری های مادرش تصمیم گرفت به طور موقت باز گردد تا شاید بتواند نظرشان را برای ماندن در جبهه جلب نماید. لیکن موفق نشد. امّا علیرضا روح بلندی داشت و شوق شهادت او را بی قرار کرده بود.

سیزدهم مردادماه سال ۶۵ به همراه عدّه ای از دوستانش به بهانه رفتن به اردستان و ادامه تحصیل از طریق شاهین شهر و گروهان امام رضا به جبهه های جنوب اعزام شد. علیرضاغواص بود. در آنجا از طریق نامه موضوع را برای خانواده اش تشریح کرد و رضایتشان را جلب نمود.

تقریباً یک ماه بعد از حضورش در جبهه جنگ یعنی یازدهم شهریورماه سال ۶۵ در محل اسکله الامیّه عراق در آب‌های خلیج فارس بر اثر اصابت گلوله به قلب مبارکش به یگانه آرزویش رسید. و بالاترین درجه را نزد خداوند کسب نمود. یعنی شهادت در راه او و سکنی گزیدن در بهشت برینش. پس از یک روز تلاش نیروهای تفحّص در آبهای خلیج فارس پیکر پاک و مطهرش را رؤیت و به مردم شهر زادگاهش تقدیم نمودند تا سمبل عشق، ایستادگی و وفاداری را در زیارتگاه عارفان و سالکان طریق عشق به خاک بسپارند.

                                                                                                                                   روحش شاد وراهش پر رهرو باد.

فرازی از وصیت نامه ی شهید علیرضا صمدیان

به قرآن کرده این آیه اشاره                                      که از وحدت بجویید راه چاره

به ریسمان خدا دست افکن آری                                  که آن هرگز نخواهد گشت پاره

خدایا، خدایا دست نیاز به سویت دراز کرده ام دستم را کوتاه مکن، آرزویم را بی ثمر نساز. امیدم را نا امید مکن، دلم را مشکن، مرا رو سیاه مساز و تا نیامرزیدی از دنیا مبر. ای خدا من بندۀ گنه کاری هستم از سر گناهانم بگذر که تو رحیمی و مستور.

خدمت پدر ومادر گرامیم! در مرگ من هرگز نگریید که دشمنان اسلام شاد گردند. سعی کنید رویتان را لحظه ای هم از خدا بر نگردانید که خدا با صابرین است.

ما برای خدا قیام کرده ایم و برای خدا کار می کنیم نه برای تشویق و تمجید و شهرت طلبی و ریاست طلبی، کار برای خدا ارزش دارد نه برای چیز دیگر. ما دیر یا زود از دنیا خواهیم رفت .امّا اثری که در این دنیا از ما می ماند مهم است. وقتی این اثر الهی و خدایی باشد خیلی ارزشمند است.

                                                                                                                 والسلام

                                                                                                                     علیرضا صمدیان

 منبع : کتاب افلاکیان تالیف مهدی روستا

One Response to “زندگی و وصیت‌نامه شهید علیرضا صمدیان”

  1. مرتضی خاکپور گفت:

    خدایا

    خدایاااااااااااااااااااااااااااا

    خدا

    چرا گفتی به مدافعان دین و وطن نان ندهند ؟!

    چرا گفتی جانباز دفاع مقدس را ۵ % جانبازی بدهند ؟!

    چرا گفتی به جانباز ۵% چیزی ندهند ؟!

    چرا گفتی جانباز ۵ % ؛ که این همه زمین و ثروت ایران را که آزاد کرد به خودش چیزی ندهند ؟!

    چرا گفتی جانباز ۵ % باید در فقر و تنگدستی زندگی کند ؟!

    چرا گفتی جانباز فقط باید کارمند باشد تا جانبازیش قبول شود ؟!

    چرا نگفتی وقتی اجنی به وطن تجاوز کردند و کشور را اشغال کرد : مردم داوطلبانه به کمک مردم

    و ارتش و نظامیان بشتابند : و در جنگ مجروح شوند : رزمندگان جانباز ۵ % می شوند و از همه حقوق

    و معیشت محروم می شوند . ؟! چرا نگفتی رزمندگان جانباز ۵ % ؛ هم ایثارگرند و مانند نظامیان به

    حقوق و معیشت برای گذران زندگی نیاز دارند ؟!

    چرا نگفتی رزمندگان جانبازان ۵ % دفاع مقدس که اسلام را و ایران را و مردمش را و ثروتش را که

    نجات داد : نباید فقیر و گرسنه و بی سر پناه بماند . ؟!

    چرا گفتی جانباز ۵ % ایران را و مردمش را و دینش را ؛ از حمله دشمن بعثی نجات دهند ؟!

    چرا نگفتی حقوق و مسکن و معیشت حق النٌاس جانباز ۵ % است ؟!

    چرا نگفتی جانباز ۵ % برای زنده ماندن به نان نیاز دارد ؟!

    خدا

    خدایااااااااااااااااااااا

    خودت بداد جانبازان ۵ % برس ؟!

    خداااااااااااااااااااااااا

    http://khakpour-m.blogfa.com

پاسخ دهید

توجه: از انتشار نظرات توهین آمیز معذوریم.